مقدسی در احسن التقاسیم در صفحه ی 421 می نویسد:

«ارجان ولایتی است بس مهم دشتی ، کوهستانی ، دریایی ، پراز

درختان نخل ، انجیر ، زیتون می باشد صابون و دوشاب به خوبی

در این شهر تهیه می شود  و از آن جا تا دریا یک منزل راه است ».

در جای دیگر در صفحه ی 425 می نویسد:

«بناهای شهر ارجان از سنگ است . شهر در میان باغ ها و

 نخلستان ها پنهان است ».

ناصر خسرو در سفر نامه ی خود در صفحه 136 می نویسد :

«ارجان شهری بزرگ است و در او بیست هزار مرد بوَد  و

بر جانب شرقی آن رود طاب (مارون ) است  وچهار جوی عظیم

 بریده اند و آب را میان شهر به در برده و خرج بسیار کرده اند و آخر

 شهر بر آن جوی ها، باغ ها و بستان ها ساخته اند. درختان نخل ،

 زیتون ، نارنج و ترنج بسیار باشد و همه ی خانه های آن سرداب

 ( زیر زمین ) دارند و آب در زیر زمین های آن جاری است  ودر آن جا

از اغلب مذاهب ، مردم بودند» .

اصطخری در مسالک الممالک می نویسد:

« ارجان شهری است بزرگ و حاصل خیز در آن جا نخل و درخت

 زیتون فراوان یافت می شود و میوه های منطقه ی گرمسیر » .

و نیز می گوید :

« قلعه الجص یا دانشگاه ارجان در ارتفاعات شمالی ارجان و در

 نزدیکی ایستگاه "کنیه العجوس" همان سه گنبدان فعلی

 در کنار رودخانه طاب نزدیک جاده ی ارجان- اصفهان قرار داشته است

 و بنای آن از گچ و سنگ بوده و نام دیگرش دژ گچ بوده است.

قلعه الجص محلّی است که در آن زرتشتیان و داستان سرایان

 ایرانی جمع می شدند و به درس و بحث آثار تاریخی می پرداختند » .

ابن حوقل می نویسد:

الرّجان شهری است در حد اعلای لطف و ملاحت با وفور آب و

حاصل خیزی غلّات ، خرما ، انگور ، زیتون ، روغن ، گردو ، ترنج میوه های

 سردسیر و گرمسیر دیده می شود .

مقدّسی می نویسد:

« ارجان انبار ذخیره ی فارس و بین النهرین است ، پارچه ی فوطه

 و صابون در ارجان به خوبی تهیه می شود » .

و نیز می نویسد:

«در ناحیه ی ارجان آتشی است که در شب به روشنی زبانه

می کشد و هنگام روز دود می کند » .

ابن الفقیه می نویسد:

« در ارجان مرهم معدنی پیدا  می شود» .مقصود این نویسنده

 همان مومیایی است که ازغاری درمسیر تنگ تکاب به دست

 می آمد که متاسفانه در هنگام خاک برداری برای ساختن سد

 مخزنی مارون ازبین رفت ودیگر اثری ازآن باقی نمانده است.

 هانیس گاوبه ی آلمانی می گوید:

« قلعه ی دز( دژمهتابی ) وقلعه الجص یکی هستند و فاصله ی

 آن تا ارجّان را 25 کیلومتر می داند » .

پاول شواتس می نویسد:

« پل کسروی یا خسروی در شهر ارجان به طول162متر بوده و از

سنگ ساخته شده ، این پل یک قوس داشته و فاصله ی بین پایه های

 پل 60 متر بوده و ارتفاع پل به اندازه ی 170تا 190سانتی متر بوده » .

عضدالدوله دیلمی گفته:

«من عراق را به خاطراسمش وارجّان را به خاطردرآمدش می خواهم » .

ارّجان یا ارگان از دیدگاه هانیس گاوبه ی آلمانی:

ناحیه ی معتبر و حاصل خیز اَرگان در آغاز طلوع دولت ساسانیان

وجود داشته و ساخته ی قباد نیست . بلکه قباد آن را برای امر

 سیاسی یا نظامی یا بازرگانی یا اقامت و یا امور دیگری برگزیده و

 به آن رونق داده است .

امّا او شهر «وه کواد » یا «به از آمِدکواد » را درحوالی شهر

ارجان یاارگان به وجودآورد.

 قباد اسرای رومی دو شهر آمِد ومیا فارقین که گفته می شود

قریب 80 هزار نفر بودند را در « به از آمِد کواد » سکنی داد  و

 آن شهر جز همین جلگه ی تشون یا تشان امروزی نمی تواند

 باشد که در همسایگی ارجان بوده و ویرانه های آن هنوز در منطقه ی

 کلگه زار و آبلِش پا بر جاست  در این شهر که بازرگانان و صنعت گران

 و کشاورزان رومی و ایرانی زندگی می کردند .

توجّه قباد به ارجان کم نشده بود چون این شهر مرکز استان محسوب

 می شد . البتّه شاید سال ها بعد این دو شهر هم جوار آن چنان

 گسترش یافته اند که به هم رسیده اند . چون فاصله ی دو شهر

 در حدود 14 کیلومتر بوده است .

آقای احمد اقتداری در این مورد می گویند:

« من در سال 1356 ه .ش در قریه ی لیکک بهمئی که در جوار

 منطقه ی تشان قرار دارد . مهمان خانه ی آقای علی محمد خان

 صفائی ، خان و بزرگ طایفه ی بهمئی بودم و از زبان ایشان شنیدم

 که درسرجوشر مردی  قصد داشت مرغی را بکشد .مرغ از

 دستش فرار می کند . او به دنبال مرغ کوچه به کوچه و بام

به بام می رود تا بالاخره در تنگ تکاب آن مرغ را می گیرد. نامبرده

 این سخن را از زبان پیر مردهایی بیان می کرد که برایش تعریف کرده بودند» .

هم چنین در جای دیگر از کتاب خوزستان و کهگیلویه و ممسنی

 اثر استاد  احمد اقتداری در صفحه ی 286 چنین می خوانیم:

شاپورِِِ اوّل رومی ها را بعد از سال 256 میلادی به شهر ریوارد

 شیرشهری که پدر شاپور یعنی اردشیر بنا نهاده بود تبعید کرد  و

 در این شهر دو کلیسا ساخته شد . یکی برای مسیحیان یونانی و

 دیگری هم برای مسیحیان سوری . این موقعیت مناسبی برای

رومی های تبعیدی به ایران شد و شهر ریو اردشیر مرکز مسیحیان

 فارس گردید. چون مسیحیان این شهر که نامش بعدها به ریشهر تغییر

 یافت وسعت عمل و قدرت سیاسی و تجاری پیدا کردند به حال و وضع

 مسیحیان شهر به کواد نیز توجّه نشان دادند  و در آن شهر یعنی

 کلگه زار تشون امروزی کلیساهایی ساختند . واسقف و روحانی

 مسیحی تربیت کردنددر آن جا کتابخانه و معبد و برجِِ ناقوس داشت.

شهر به کواد مرکز دیگری برای مسیحیان سوری ویونانی شد. آثار

 بازمانده ی نقش صلیب نسطوری کَلگه زار به وسیله ی « گیرشمن»

باستان شناس فرانسوی به دست آمد. و این منطقه علاوه بر تربیت

 روحانیون مسیحی مرکزی شد برای تربیت علماء طب و حقوق و

ریاضی که در مدارس کلیسائی و رواق های کلیساهای این شهر

 تربیت می شدند و به مناطق دیگر برای آموزش علوم آن زمان می رفتند .